خرید بک لینک
اینم نتیجه ای تلاش هام .....اگه بخوام نظر خودمو بگم راضی هستم با وجودشرایط و فشار های که چند ماه اول سال تحصیلی داشتم... ولی میتونست خیلی بهتر باشه مثلا ریاضی و دینی فیزیک و شیمی رو به راحتی میتونستم بیست بشم که بی دقتی و یه خرده تنبلی کردم .....و زبان که همیشه باعث میشه معدلم چندان خوب نشه اگه زبانم بیست بود میشدم بالای نوزده و نیم ولی چه باید کرد کاریه

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

(من این مطلب رو نه تایید میکنم نه رد یه بنده خدا که منم نمیشناختمشون گفتن اینرو منتشر کنم) چند وقت پیش یه جمله ای خوندم از استاد پناهیان که منو خیلی به فکر فرو برد اون متن این بود هر چه بی نماز در عالم هست،تقصیر نمازخوانان است.اینکه بی نمازان نماز نمی خوانند،برای این است که به ما نگاه می کنند،می گویند:تو که نماز خوانده ای چکار کردی؟چه فایده ای برایت د

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

1. فردا روز ولنتاین هست (خخ)ولی خوشبختانه الان نه کنجکاوم بدونم فردا اصلن چه کسی این روز رو یاداورمیشه برام، یا هدیه چیه؟!؟........یا اینکه اصلن طرف (خخ) از هدیه من خوشش میاد؟ غصه ی اینم ندارم که بعدش هدیه دوستمو دیدم بخوام حسادت کنم که چرا واسه من کمتر از اونه (خخخخ) البته باید بگم چون کلن رل نیستم (و نخواهم بود) این افکارو ندارم و فردا کلی میخندم به دوستا

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

دریافتحجم: 3.2 مگابایت متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

مرد و زن نشسته اند دور سفره ..... مرد قاشقش را زودتر فرو می برد توی کاسه سوپ و زودتر می چشد طعم غذا را و زودتر میفهمد که دستپخت همسرش بی نمک است . و اما زن چشم دوخته به او تا مهر تایید اشپزی اش را از چشم های مردش بخواند و مرد که قاعده را خوب بلد است ، لبخندی میزند می گوید : " چقدر تشنه ام !" زن بی معطلی بلند می شود و برای رساندن لیوانی اب به اشپزخانه میرو

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

کمتر از یک ماه دیگرامروز پارسال می شود کمی ساده ، اندکی خنده دار و قدری عادی ! امروز سالهاست می رود و ما همیشه چشممان پی فرداست.... افسوس ! به فکر پاییز ، تابستان را و به فکر بهار ، زمستان را فدا می کنیم جشن می گیریم ، عید می گیریم و دوباره همانی می شویم که بودیم با اختلاف چند تار موی سپید تر!!!!!

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

سلام ... امیدوارم این ساعت های پایانی نودو شیش رو به خوشی و خوبی سپری کنید نمیدونم ولی یهویی گفتم بیام یه پست بزارم (اخرین پست نودو شیشم) اگه بخوام احوال اینروزا رو بگم باید از اینجا شروع کنم که کلن دیشب بیدار بودم قبل از خواب داشتم یه کتاب مطالعه میکردم ولی چون موضوعش جالب بود خوندم تا یهویی به خودم امدم دیدم اِاِاِ تموم شد و نگاه به ساعت که کردم

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

من عیدو از رو مامان جون میشناختم، از وقتی بچه بودم همینجوری فهمیدم عید یعنی چی، از وقتی بچه بودم هر سال نمیدونم چندمِ تقویم بود که مامان جون زنگ میزد به مامانو شماره رنگِ موهاشو که تغییرکرده بود و حنا خریدنو یادآوری میکرد،نمیدونم چندمِ تقویم بود ولی مامان جون وقتایی زنگ میزد که هوا دیگه بارونی نبود،آفتاب داشت،درختا لخت نبود،شکوفه بود رو شاخه هاشون؛ من عیدو ا

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

سلام خوبین؟ خوش میگذره ؟ امیدوارم که به همتون خوش بگذره و جسم و روحتون صحیح و سالم باشه اینروزا نیستم ..... خیلی هم نیستم ولی دلیل داره سرم خیلی شلوغه از یه طرف درسای مدرسه که خیلی زیادن و معلما قصد کشتن و انتقام رو دارن تا امتحان به نظرم یکی دیگشم فصل بهاره نمیدونم چن نفر فصل بهار شیراز بودن یا اصن شیرازی هستن ولی باور کنید توی هواش دیازپام تزریق کردن اصن

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

گاهی وقتها دلت میخواهد با یکی مهربان باشی، دوستش بداری و برایش چای بریزی! گاهی وقتها دلت میخواهد یکی را صدا کنی، بگویی سلام، می آیی قدم بزنیم؟! گاهی وقتها دلت میخواهد یکی را ببینی، شب بروی خانه بنشینی، فکر کنی و کمی برایش بنویسی! گاهی وقتها، آدم چه چیزهای سادهای را ندارد..

برچسب: نویسنده: پرهام کاشفی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:45

صفحه بندی